باور بنیانگذار در DNA استارتاپ

جلسات جذب سرمایه استارتاپ های چرخه اول آواتک یکی از آموزنده ترین تجربه های کاری من بوده. دیروز در یکی از این جلسات موضوع خیلی داغی بین بنیانگذاران و تیم سرمایه گذار بحث شد. «آیا شرکت باید در آینده وام با بهره عرف بانکی بگیره؟!» موضوعی که کاملا بطور اتفاقی مطرح شد و اصلا در اون جلسه موضوعیت نداشت.

این بحث بهانه ای برای صحبت کردن در مورد میزان استقلال کارآفرین در تصمیم گیری در برابر سرمایه گذاران شد. سرمایه گذاری بر روی کارآفرینان نوپا از طریق باور و اعتقاد به بنیانگذارن توانمند انجام میشه. برای همین، چیزی که در این مرحله بهش توجه میشه تیم هست و نه ایده استارتاپ.

اعتقاد و باور بنیانگذاران یک استارتاپ مثل DNA ای هست که فرهنگ و ارزش های کلیدی شرکت رو در آینده تشکیل میده. کارآفرین در اوج اینکه از نظر مربیان و تجربه سرمایه گذاران اش یاد می گیره و با آغوش باز استقبال می کنه باید توجه زیادی به حفظ ارزش های کلیدی شرکت داشته باشه.

هر کسی نمی تونه سرمایه گذار خوبی برای یک استارتاپ در مرحله اولیه باشه. سرمایه گذار ایده آل در این مرحله در کنار سرمایه و تجربه زیادی که به استارتاپ میاره باید همدلی، صبر و باور بالایی هم به تیم استارتاپ داشته باشه.

دسته‌بندی : استارتاپ بدون دیدگاه

سربازی و استارتاپ، یک گام به جلو

بدون شک اگر کسی امروز از من بپرسه موثرترین گام برای بهبود وضعیت ارزش آفرینی در ایران چیست، جواب من «بهبود فرایند خدمت نظام وظیفه یا همون سربازی» است! مشکلی که بسیاری از تیم های نوپا کارآفرین با آن مواجهند.

در اختتامیه هفتمین جشنواره وب و موبایل ایران که به همت تیم کانون کارآفرینی در بهمن ماه ۹۳ برگزار شد، کمپین جمع آوری هزار امضا برای بهبود خدمت نظام وظیفه شروع شد. این کمپین در برنامه پنجشنبه بازار ادامه پیدا کرد و بیش از هزار امضا طی ۲ هفته جمع آوری شد و به دست مسئولین رسید.

این هفته اعلام شد شرایط خاصی برای شرکت های دانش بنیان درنظر گرفته شده که بتوانند فعالیت افراد کلیدی شرکت را بعنوان خدمت سربازی محاسبه نمایند. اگر چه این فرایند همچنان مشکل را بطور کامل برطرف نخواهد کرد ولی گام بسیار مهم و موثری رو به جلوست. خبر خوش اینکه در یک سال اخیر شاهد پذیرش راحت تر استارتاپ های فناوری بعنوان «شرکت دانش بنیان» بوده ایم.

پ.ن ۱: من باور دارم که این افراد هستند که جوامع و آینده آنها را تغییر می دهند. زحماتی که افراد دلسوزی مثل مرتضی علم الهدی برای این اتفاق کشیدند اصلا قابل انکار نیست.

پ. ن ۲: تشکر ویژه از تمامی دست اندرکاران مانند معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، بنیاد ملی نخبگان، سازمان نظام وظیفه عمومی و دیگر نهادهایی که برای بهبود وضعیت کارآفرینی و ارزش آفرینی در کشور، پای حرف جوان ها می نشینند.

پ.ن ۳: از این به بعد من از لغت ارزش آفرینی بیشتر از کارآفرینی استفاده خواهم کرد.

شفافیت در اعلام جذب سرمایه استارتاپ ها

Glass-Jars-With-Coins-Saving_reduced_mini-300x210هر روز در رسانه های مختلف جهانی و منطقه ای اخبار جذب سرمایه استارتاپ ها دیده می شوند. شرکت X با ارزش Y مبلغ Z را از فلان سرمایه گذار دریافت کرد!

با رشد فضای استارتاپ ها در کشور و ظهور سرمایه گذاران فعال در ایران به نظر می رسد باید منتظر این اخبار در بازارهای داخلی نیز باشیم. باید در نظر داشت که اعلام اخبار جذب سرمایه برای شرکت های خصوصی الزامی نیست و  تصمیم اعلام این نوع اخبار منوط به توافق کارآفرینان با سرمایه گذارانشان است.

به نظر شما…

  • چقدر فضای کسب و کار و سرمایه گذاری کشور آماده پذیرش این شفافیت است؟
  • فکر می کنید سرمایه گذاران و کارآفرینان با چه ریسک هایی برای اعلام این اخبار مواجه هستند؟
  • اعلام رسمی این اخبار چقدر در رشد و گسترش فضای کارآفرینی تاثیر می گذارد؟

 

 

آیا دیجیکالا واقعا ۱۵۰ میلیون دلار می ارزد؟

حتی اگر نرخ دلار مبادلاتی را هم حساب کنیم هنوز ۱۵۰ میلیون دلار خیلی زیاد است برای اینکه یک شرکت تجارت الکترونیک طی چند سال به این ارزش برسد؛ آن هم در ایران!

دیروز خبر معرفی ۳ شرکت پرارزش اینترنتی ایران که درگزارش جهانی استارتاپ ها منتشر شده بود و در اکونومیست وتک کرانچ بازنشر داشت، به سرعت در شبکه های اجتماعی پیچید و واکنش های متفاوتی را به همراه داشت.

در این گزارش به شرکت دیجی کالا با ارزش ۱۵۰ میلیون دلار (نزدیک به ۴۵۰ میلیارد تومان) بعنوان با ارزش ترین شرکت اینترنتی ایران اشاره شده است. نکته اینجاست که این ارزشگذاری کاملا تخمینی و بر اساس داده های فعالان فضای استارتاپ در ۵۰ کشور دنیا جمع آوری شده است و اطلاعات تخمینی از کشور ایران توسط من در اختیار Startup World Report قرار گرفت.

مجموعه های بسیاری هستند که بطور تخصصی به ارزشگذاری شرکتها می پردازند. اکثر این مجموعه ها در ایران، ارزشگذاری را با روش های رایج مانند DCF و غیره و اکثرا با ارزشگذاری بر روی دارایی های مادی (زمین، ساختمان، ماشین آلات و …) و تا حدودی غیرمادی انجام می دهند. شاید اگر شما کسب و کار «اینترنتی» خود را نزد این شرکت ها ببرید، ارزش زیادی بر روی آن نگذارند.

با انقلابی که فناوری اطلاعات بخصوص اینترنت و موبایل در فضای کسب و کار ایجاد نموده، فرآیند ارزشگذاری شرکت ها نیز تغییر کرده است. اکنون با ظهور صندوق های سرمایه گذاری کارآفرینی (Venture Capital) در ایران مانند شرکت سرآوا، که بطور تخصصی بر روی کسب و کارهای اینترنتی سرمایه گذاری می نمایند، روش ها و الگوهای موفق جهانی برای ارزشگذاری این نوع شرکت ها کم کم در کشور مورد استفاده قرار گرفته است.

 DK-screen

مقایسه با بازارهای مشابه

«ایران سیلیکون ولی نیست!» این واکنش دیروز یکی از کاربران در شبکه های اجتماعی بود. ولی شاید نگاهی به بازارهای نوظهور مانند ترکیه، برزیل، روسیه و هند بتواند شاخص خوبی برای مقایسه ارزش استارتاپ های مشابه در ایران باشد. بیایید کشور ترکیه را انتخاب کنیم که تقریبا وضعیت مشابهی به لحاظ  جمعیت، فرهنگ، سطح تحصیلات و نفوذ اینترنت و موبایل (البته نه پهنای باند) دارد. در ترکیه بیشترین حجم بازار تجارت الکترونیک در اختیار شرکت هپسی بورادا است. این شرکت در سال ۲۰۱۱ با فروش تقریبی ۲۶۰ میلیون دلار در سال (تقریبا ۲ برابر فروش دیجی کالا) توسط یکی از صندوق های سرمایه گذاری معتبر مورد راستی آزمایی (Due Diligence) قرار گرفت و حدود یک میلیارد دلار (تقریبا ۷ برابر ارزش تقریبی فعلی دیجی کالا) ارزشگذاری شد.

بدون شک فاکتورهای کلان و خرد بسیاری وجود دارند، که ارزش قیاسی پایین تر دیجی کالا نسبت به هپسی بوراردا را توجیه می کنند. از ریسک محیط کسب و کار، و رتبه ایران در Doing Business گرفته تا میزان تکنولوژی بکار رفته در هر یک از شرکت ها. ولی تاثیر منفی این شاخص ها تا چه حد می تواند ارزش دیجی کالا را در مقایسه نسبی با هپسی بوراردا کاهش دهد؟

 

کمبود آمار و اخبار شفاف

عدم وجود آمار و اخبار شفاف از سرمایه گذاری ها و ارزشگذاری شرکت ها نه تنها باعث ایجاد شک در پذیرش این ارقام می شود، بلکه باعث عدم رشد بازار و باور به ظرفیت هایی که این صنعت می تواند برای ایران به همراه داشته باشد نیز می گردد. اگر چه محافظه کاری شرکت ها و صندوق های سرمایه گذاری کارآفرینی در کشور، که از فضای فرهنگی و کسب و کاری کشور نشئت می گیرد، قابل درک است، اما باید تمامی بازیگران این حوزه با درک فرصت هایی که وجود آمار و اخبار می تواند به همراه بیاورد، فضای کشور را برای انتشار و تهیه آنها آماده نمایند.

تلاش من برای حضور ایران در این گزارش جهانی، با استفاده از اطلاعاتی انجام شده است که در اختیار داشته ام. شکی نیست که امکان وجود شرکت های اینترنتی با ارزش بیشتر از شرکت های دوم و سوم (کافه بازار و شبکه تبلیغات) در ایران وجود دارد. اما نکته قابل توجه اینجاست که استارتاپ ها هم مانند بازیکنان فوتبال تا زمانی که معامله ای روی آنها انجام نشود، ارزش واقعی خود را بروز نمی دهند. اخبار غیر رسمی از گوشه و کنار نشان می دهد سرمایه گذاری هایی روی کافه بازار و ای نتورک اتفاق افتاده که در فرآیند ارزش گذاری، قیمت کنونی آن ها را رقم زده است.

 

سرآغاز انقلاب کسب و کارهای اینترنتی در ایران

کسب و کارهای فناوری اطلاعات در ایران وارد فصل جدیدی شده اند و این تاثیر که از تحولات ناشی از اینترنت و موبایل حادث می شود، بر بقیه فضای کسب و کاری کشور نیز موثر خواهد بود. نگاهی به گزارش جهانی استارتاپ ها نشان می دهد در میان ۵۰ کشور مورد بررسی، ایران در رتبه ۳۸ ام قرار دارد. این رتبه نه چندان راضی کننده، مدیون ارزش تخمینی ۱۵۰ میلیون دلاری دیجی کالاست. چرا که مقایسه کلی وضعیت کسب و کارهای اینترنتی ایران با بقیه کشورها رتبه پایین تری را نصیب ایران خواهد کرد. این نشان می دهد هنوز این صنعت در حال گذار از مرحله نوزادی به بلوغ قرار دارد.

 

حمایت از قهرمانان ملی

موفقیت، موفقیت به همراه می آورد. هیچ کس نمی تواند تاثیر چشمگیر خریداری شدن «مکتوب» توسط «یاهو» در سال ۲۰۰۹ و تحولی که پس از آن در فضای کسب و کار اینترنتی در کشورهای عربی ایجاد شده است را نادیده بگیرد. همه ما موظفیم از کارآفرینانی که در حال ایجاد این داستان های موفقیت هستند حمایت کنیم. بنیانگذاران این کسب و کارها از افتخار آفرینان فوتبال و والیبال کشور کمتر نیستند. این کارآفرینان باعث بهبود فضای کسب و کاری کشور، ایجاد رونق اقتصادی و رشد جایگاه ایران در کشورهای منطقه خواهند شد.

راه ناپیموده زیاد است و جاده ناهموار، ولی روزی که دیجی کالا وارد بورس اوراق بهادار بشود، نقطه عطف کسب و کارهای اینترنتی در ایران خواهد بود.

دسته‌بندی : استارتاپ یک دیدگاه

درس هایی از سیداستارز برای ارائه استارتاپ به سرمایه گذار

روز جمعه ۵ اردیبهشت ۹۳، دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران میزبان اولین سیداستارز در ایران بود. سید استارز یک رقابت جهانی است که برای دومین سال پیاپی در حال برگزاری است. این رقابت در ژنو، سوئیس توسط آلیس دو تونک و پیر-الان مسون تاسیس شده است. هر سال تیم سیداستارز به شهرهای اصلی در کشورهای با بازارهای نوظهور (Emerging Markets) سفر می کنند. سپس طی رقابتی از میان استارتاپ های آن کشور، یکی را انتخاب کرده و به هزینه خودشان بنیانگذاران آن استارتاپ را برای شرکت در رویداد نهایی که (فوریه ۲۰۱۵) برگزار می گردد به کشور سوئیس می برند.

نهایتا ۵۰ استارتاپ برتر از ۳۰ شهر دنیا، کسب و کار خود را در یک رویداد بزرگ به جمع بزرگی از سرمایه گذاران اروپایی که مایل به سرمایه گذاری بر روی استارتاپ های کشورهای در حال توسعه هستند، ارائه می کنند. برای برگزاری این رویداد در ایران حمیدرضا احمدی که الان مدیریت اجرایی کانون کارآفرینی ایران را به عهده دارد و رضا هاشمی زحمات زیادی کشیدند.

دکتر محمد رضا زالی رئیس دانشکده کار افرینی دانشگاه تهران، سعید رحمانی مدیرعامل صندوق سرآوا، رضا هاشمی بنیانگذار پرشین بلاگ و جولین برتومیر از تیم سیداستارز سوئیس به همراه من، ارائه ۲۰ استارتاپ را در روز جمعه داوری کردیم. در این رویداد نزدیک به ۱۵۰ نفر هم تماشاگر حضور داشتند.

SeedStarsTehran

در ارائه به سرمایه گذار چه نکاتی را رعایت کنیم؟

۱. دست ها بالا، جای پولها رو نشون بده!

سرمایه گذار هر جای دنیا هم که باشه دنباله یک چیز هست. ROI یا همون بازگشت سرمایه و البته با سود کلانش. تفاوت کلیدی سرمایه گذارهای کارآفرینی Venture و فرشتگان ثروت Angels با بقیه سرمایه گذارها در اشتهای ریسک آنهاست. چیزی که سرمایه گذار سیلیکون ولی را با سرمایه گذار تهران متفاوت میکنه، بلوغ بازار بخصوص بازار سرمایه کارآفرینی استارتاپ ها Startup Venture Capital Market هست. مثلا یک سرمایه گذاری که بر روی Instagram سرمایه گذاری می کنه در حالیکه منبع درآمدی هنوز نداره، بطور شفاف به برنامه خودش برای Exit و یا خروج از سرمایه گذاری از طریق فروش سهام به فیسبوک یا یک شرکت مشابه آگاه هست.

بنابراین وقتی (در حال حاضر یعنی سال ۱۳۹۳) به سرمایه گذارها در ایران استارتاپ تان را ارائه می کنید باید خیلی شفاف نشون بدهید که این استارتاپ پتانسیل چه میزان درآمد را دارد. یکی از سوالاتی که خیلی از ارائه کنندگان نمی توانستند جواب بدهند این بود که «استارتاپ شما در ۵ سال آینده چقدر درآمد کسب می کنه» و یا بعضی اصلا مدلی برای درآمد نداشتند.

۲. معلومه که سایزش مهمه!

از یکی از تیم ها پرسیده شد که حجم بازار شما چقدر هست و در جوابش گفت «خیلی» و وقتی دوباره ازش سوال پرسیده شد جواب داد «خیلی زیاد». بعضی از استارتاپ ها هم می گفتند سایز بازارشان را نمی دانند. اندازه گیری حجم بازار یکی از اولین کارهایی هست که هر استارتاپی باید انجام بده که  راه های متعددی داره. در بخش ۴ دوره چگونه استارتاپ بسازیم در سایت کاریا، مطالبی درباره اندازه گیری بازار موجود هست.

یکی دیگر از مواردی که وجود داشت سایز کوچک بازار برخی از استارتاپ ها بود که اصلا برای سرمایه گذار جذاب نخواهد بود. مثلا طرف با اعتماد بنفس می گفت کل حجم بازار من در سال ۸۰ میلیون تومان هست! یعنی اگر کل بازار رو بگیرم ۸۰ میلیون تومان می توانم در سال درآمد داشته باشم.

۳. چرا چند تا؟ پس چند تا؟

همان کلیشه قدیمی. «اگر نتونی چیزی را اندازه بگیری نمی توانی آنرا مدیریت کنی» نکته بسیار مهم داشتن عدد و رقم هست. این عدد و رقم نباید پیش بینی جزییات ۵ سال آینده برای استارتاپ باشه اما باید عدد های وضعیت فعلی را بخوبی داشته باشید. برای این کار باید متریک های اصلی و مهم کسب و کارتان را در هر مرحله بشناسید و آنها را اندازه بگیرید. مثلا هزینه کسب هر مشتری CPA چقدر بوده؟ چند درصد کاربرهای شما فعال هستند و …

۴. دروغ نگو!

یکی از استارتاپ ها خیلی با اعتماد بنفس اعداد دروغ گفت! تعداد کاربرانش و میزان بازدید و خیلی از آمارها را کاملا غیرواقعی بیان کرد. شاید در اون لحظه سرمایه گذار به وجد بیاد. اما هر سرمایه گذاری فرایندی داره به اسم «راستی آزمایی» یا Due Diligence که از صحت اطلاعاتی که کارآفرین داده اطمینان حاصل می کند.

۵. ساده بگو! مشکل چیه؟ راه حل چیه؟

هر ارائه سرمایه گذاری باید در ابتدا بطور شفاف مشکل و راه حل را بیان کند. استارتاپ شما چه مشکلی را می خواهد حل کند و یا چه نیازی را قرار است برطرف نماید. راه حل نوآورانه شما چیست؟ البته در اینجا نباید وارد مباحث پیچیده فنی بشوید چون اصلا برای سرمایه گذار یا قابل درک نیست و یا جزو مواردی است که در جلسات تکمیلی ممکن است با شما به بحث بگذارد. بیان شفاف مشکل و راه حل، ارائه شما را حرفه ای و موضوع را در ابتدا برای سرمایه گذار قابل درک می کند.

 

کلام آخر

درس پایانی هم اینکه باید این گونه رویدادهای ارائه سرمایه گذار افزایش پیدا کند. استارتاپ هایی که بطور جدی در حال فعالیت هستند باید مرتبا ارائه به سرمایه گذار (Investor Pitch) را تمرین کنند. هر چقدر بیشتر تمرین کنند تسلط بیشتری پیدا می کنند و با نحوه سوالات و دغدغه های سرمایه گذاران بیشتر آشنا می شوند.

آرمان، یک ستاره قطبی است

مصاحبه اخیر من با روزنامه اعتماد – ۳ بهمن۱۳۹۲

نویسنده: فرزانه قبادی

گپی با محسن ملایری درباره آرمان‌ها و آرزوهای جوانان

آرمان، یک ستاره قطبی است

به نظر من آدم ها همان رویاهایشان هستند. اگر شما یک هدفی را در ذهن تان تصور می کنید و به سمتش حرکت نمی کنید، اسم این رویا نیست. رویا شما را ترغیب می کند که برای رسیدن به آن حرکت کنید. بعضی رویاها را آدم یک بار می بیند، اما رویاهایی هستند که شما هر شب می بینید، بنابراین برای تحقق آن رویا یک کاری می کنید، رویایی که هر روز داشته باشیدش نا خود آگاه شما را به حرکت وامی دارد.


آرمان یک ستاره قطبی است

اعتماد، گروه جوانان/ کودک که بودیم پیش خودمان تصوراتی داشتیم و خیال هایی را رشته به رشته به هم می بافتیم و حتی لحظه یی ترس نداشتیم که این خیال هایی که بافته ایم برای قامت کودکی هایمان اندازه هستند یا نه؟ هر بار که تنها می شدیم یا در جمع دوستان وقتی بحث شیرین «وقتی بزرگ شدم» پیش می آمد، بی محابا دست به کار می شدیم و با چشمان باز رویا پردازی می کردیم، خودمان را صاحب تمام آن امکانات تخیلی درون فیلم ها می دیدیم و تصاحب هر امکانی برایمان به آسانی آب خوردن بود. اما زمانی که زندگی چهره واقعی اش را نشان مان داد واقع بین شدیم و خیالبافی هایمان را کنار گذاشتیم. منطقی شدیم و سعی کردیم با حقیقت ها هر چند که تلخ و گزنده، روبه رو شویم. اما بعضی هایمان هم سر رشته خیال هایمان را رها نکردیم و سال ها گوشه یی از ذهن مان را اختصاص دادیم به یک آرزوی شیرین کودکی و برای دست پیدا کردن به قله آن آرزو تمام سنگلاخ ها را پشت سر گذاشتیم. با محسن ملایری به عنوان یک کار آفرین جوان و موفق و کسی که تسلیم شرایط پیرامونش نشده و برای رسیدن به هدفش راهی ساخته است، گپی کوتاه داشتیم. محسن از کودکی هایش یک آرمان کلی را برداشته و تا امروز که ۲۷ ساله است این آرمان و آرزو را حفظ کرده و برای رسیدن به آن تلاش می کند. می گوید همیشه به این فکر می کرد که چطور می شود دنیا جای بهتری شود و همیشه در پی این بوده که تاثیرگذار باشد و کاری انجام دهد که باعث یک تغییر شود و تاثیری روی آدم ها و محیط اطرافش بگذارد. حالاهم یکی از برگزارکنندگان و همچنین داوریک رویداد کارآفرینی است رویدادی که برای بسیاری از کسانی که به دنبال یک نقطه شروع خوب بوده اند، این امکان را فراهم می آورد تا در کنار یک تیم برای رسیدن به ایده ها و رویاهایشان تلاش کنند. همچنین به عنوان قائم مقام مدیرعامل کانون کارآفرینی ایران نیز فعالیت می کند و این روزها در حال آماده سازی مقدمات برگزاری جشنواره وب است و در این رویداد به عنوان دبیر اجرایی فعالیت می کند. با محسن ملایری از رویاهای کودکی گفتیم و اینکه چطور می شود به دنبال رویاهایمان برویم، چگونه می شود تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد و اصلارویاپردازی و خیالبافی خوب است یا نه؟

 

در کودکی سوال «می خواهید در آینده چکاره شوید؟» را چطور جواب می دادید؟

دوران کودکی ام را خیلی به یاد ندارم. رابطه چندان خوبی با درس نداشتم، در مدرسه زیاد درس نمی خواندم اما کارهای خلاقانه زیاد انجام می دادم، شاید زمانی که کوچک تر بودم دوست داشتم در آمدی برای خودم داشته باشم و کارهایی مثل اینکه یک وسیله یی را به صورت عمده بخرم و در مدرسه به دوستانم بفروشم را انجام می دادم. اما بزرگ تر که شدم به این نتیجه رسیدم که همه چیز پول نیست، اینکه آدم بتواند یک کاری انجام دهد که در کنار در آمد یک معنایی هم به زندگی بدهد، بهتر از این است که صرفا برای به دست آوردن پول تلاش کند.

 

فکر می کنید چرا در کودکی آرزوها و چشم انداز ها مخصوصا در زمینه شغل آینده خیلی محدود است؟ همه دوست دارند دکتر و مهندس و خلبان شوند.

یک مقدار شاید بشود گفت که دلیل این اتفاق به سیستم آموزشی بر می گردد و بخشی از آن هم به خانواده هایی که مدام فرزندشان را محدود می کنند. اتفاقا من اعتقاد دارم که بچه ها در دوران کودکی خیلی محدودیت را نمی پذیرند، اما محدودیت هایی را که محیط به ما تحمیل می کند، باعث می شود که آرزوهایمان هم محدود شوند و آرزوهای عجیب و غریب نکنیم. اما با تمام این محدودیت ها باز هم همه ما آرزوهای عجیب هم در کودکی داشته ایم، نمونه جالبش هم فلیکس بومگاردنر بود که در کودکی نقاشی ای کشیده بود که فردی را در حال سقوط آزاد نشان می داد و مدتی قبل همین رویای کودکی اش را محقق کرد و رکورد سقوط آزاد جهان را شکست. آرزو و رویا محدود نمی شود، ما هستیم که محدودش می کنیم. خانواده ها هستند که سرکوبش می کنند. ما وقتی که بزرگ می شویم محدودیت ها را می پذیریم، محدودیت زمان و محدودیت توانایی اینها تصوراتی است که ما برای خودمان داریم، بچه یی که هنوز این محدودیت ها را باور ندارد چطور می تواند در ذهنش این حدود را قایل شود و به این نتیجه برسد که نمی تواند، چون فکر می کند که می تواند همه کارها را انجام دهد، اما کم کم محیط و آدم های اطراف به او القا می کنند که توانایی ها و امکاناتش محدود است.

 

جایگاهی که الان در آن ایستاده اید را پنج سال پیش چقدر تصور می کردید؟

من انتزاع چیزی که الان هستم را خیلی می دیدم، اما همیشه برای خودم تصویر هایی داشتم از اینکه پنج سال بعد به کجا می خواهم برسم. شاید همین تصورات باعث زایش واقعیت می شود. معمولااین طور بوده که ۹۰ درصد آن چیزی که تصور کرده ام اتفاق افتاده است و نکته یی که همیشه روی آن تاکید دارم این است که سعی کنید همیشه چند سال آینده خودتان را در ذهن تان تصور کنید. چون این مساله که شما ده سال دیگر می خواهید مدیرعامل یک بانک باشید یا صاحب یک کارخانه با اینکه بخواهید یک دانشمندی باشید که در آزمایشگاه به دنبال کشف یک فرمول جدید است، خیلی متفاوت است. همیشه از ما می پرسیدند که «بزرگ شدی می خواهی چکاره شوی؟» به نظرم این سوال خیلی مهمی است و شاید حتی وقتی بزرگ هستیم هم باید این سوال را از خودمان بپرسیم که «وقتی بزرگ شدیم می خواهیم چه کار کنیم؟» شرایط فعلی من خیلی شبیه به چیزی است که تصور می کردم. البته این نکته را هم بگویم که من در رویاهایم خیلی سختگیر نبودم و فکر می کنم در رهایی باید این تصور آینده صورت بگیرد. به نظر من موفقیت یک ستاره قطبی است، هیچ وقت نقاشی نمیشه، ستاره قطبی به شما می گوید از کدام مسیر بروید، شما که هیچ وقت به ستاره قطبی نمی رسید، اما اگر در مسیرش حرکت کنید، می دانید که به سمت شمال یا جنوب می روید.

 

گفتید که جایگاه فعلی تان به تصور ذهنی تان نزدیک است، برای رسیدن به این مرحله چقدر تلاش کرده اید؟

من در یک کنفرانسی یک جمله خیلی خوب شنیدم، سخنران می گفت: «از من می پرسند رمز موفقیت چیست؟ جواب من این است که زمانی که من تلاش می کردم برای رسیدن به موفقیت، دیگران به دنبال پیدا کردن رمز موفقیت بودند.» موفقیت رمزی ندارد، مثل ماهی ای که در آب شنا می کند و می گوید آب کجاست؟ خود تلاش برای رسیدن به هدف یعنی موفقیت. بعد هم باید ببینیم که تعریف هر کس از موفقیت چیست. به نظر من هر کسی باید نسخه شخصی خود را پیدا کند. آدم ها بر اساس چشم اندازشان باید ببینند چقدر تلاش نیاز است تا انجام دهند. اگر کسی یک تمایل سوزان دارد و هر شب ذهنش به دنبال پیدا کردن راهی است که بتواند دنیا را تغییر دهد، هزینه اش تلاش شبانه روزی است. فقط این نیست که یک گوشه بنشینیم و به این فکر کنیم که من پنج سال دیگر می خواهم کجا باشم و بعد هم هیچ تلاشی نکنیم. موفقیت رمز خاصی ندارد، فقط باید تلاش کرد شاید گاهی هم چاشنی خوش شانسی را بشود به این تلاش اضافه کرد.

 

شانس در موفقیت چقدر تاثیر دارد؟

یک مقاله یی در نشریه HPR چاپ شده، که محققان دانشگاه هاروارد ثابت کرده است که کار آفرینان احساس نزدیکی بیشتری به خدا می کنند، هم به دلیل اینکه یک راهی را می سازند و هم به دلیل اینکه ریسک بیشتری را می پذیرند و نا خودآگاه توکل شان به خدا بیشتر می شود. من به شانس به عنوان یک فاکتور موفقیت اعتقاد ندارم، چون خیلی از آدم ها نشان دادند که همه بدبیاری ها و بدشانسی ها برایشان اتفاق افتاده ولی باز هم موفق شده اند. شانس جایی است که همه معتقدند یک موقعیت یک تصادف بد و یک تهدید است، شما بیایید و از این تهدید یک فرصت بسازید. کار آفرین ها تفاوت شان با دیگران در این است که خیلی تیز بین هستند و همه فرصت ها را می بینند و از آنها استفاده می کنند.

 

رویا و خیالبافی خوب است یا نه؟

به نظر من آدم ها همان رویاهایشان هستند. اگر شما یک هدفی را در ذهن تان تصور می کنید و به سمتش حرکت نمی کنید، اسم این رویا نیست. رویا شما را ترغیب می کند که برای رسیدن به آن حرکت کنید. بعضی رویاها را آدم یک بار می بیند، اما رویاهایی هستند که شما هر شب می بینید، بنابراین برای تحقق آن رویا یک کاری می کنید، رویایی که هر روز داشته باشیدش نا خود آگاه شما را به حرکت وامی دارد.

 

اهل خیالبافی هستید؟

بله هستم و فکر می کنم که گاهی زیادی هم اهل خیالباف هستم وقتی که انرژی و توانم را برای انجام کاری می گذارم که همه می گویند نمی شود و من تمام تلاشم را می کنم و در نهایت در آن کار موفق می شوم حس خیلی خوبی دارد.

 

موانعی که بر سر راه تان بوده چقدر روی حرکت تان تاثیر گذاشته؟

مانع همیشه هست، چون اصولابشر از تغییر گریزان است و به دنبال یک ایستایی و امنیت است و از آنجایی که هر حرکتی یک تغییر به دنبال دارد، همه چیز به صورت پیش فرض مانع محسوب می شود. موانع بزرگ برای کارهای بزرگ هستند. به نظر من بزرگ ترین مانع نبود تغییر و سکون است. من سعی کردم آدم هایی را که هم مسیرم بودند و تشویقم کردند را بیشتر دور خودم جمع و سعی کردم که با کسانی که انرژی منفی به کارم می دادند یا رابطه ام را کم می کردم یا اینکه سعی می کردم از کنار تمام آیه یاس خواندن هایشان رد شوم و حرف های مایوس کننده شان را باور نکردم. اما زمانی که دوستانم به ادامه راه و تلاشم در یک کار تشویقم می کنند، بیشتر باور شان و سعی می کنم این حرف های مثبت را در ذهنم پرورش بدهم تا انگیزه بیشتری پیدا کنم.

 

به خودتان چه نمره یی می دهید؟

من الان اگر دنیا تمام شود خیلی ناراحت نمی شوم و حسرتی ندارم که بگویم که فلان چیز را به دست نیاوردم، اما نسبت به چیزی که باید باشم صفر. از ایده آلی که تصور می کنم خیلی فاصله دارم، اما اگر فرصت زندگی ام تمام شود، ناراضی نیستم چون فکر می کنم که کارهایی که مد نظرم بوده انجام داده ام، تاثیراتی که می خواستم را صورت داده ام و در مسیر تلاش بودم. اما در کل به خودم نمره یی نمی دهم. اما از شرایط فعلی ام راضی ام. من زمانی می ترسم که تمام تلاشم در راستای در آمد زایی باشد و به یک کارخانه تبدیل پول شبیه شوم.

 

چشم اندازتان برای آینده چیست؟

من دوست دارم پنج سال دیگر کار آفرین های بیشتری وارد حوزه کار آفرینی در ایران بشوند و ایران را در منطقه به عنوان یک کشور مطرح در زمینه کار آفرینی اینترنتی بشناسند و چند مرکز رشد و شتاب دهی خصوصی در ایران تاسیس شود و کار آفرین های نوپا وارد این مراکز شوند و این امکان برایشان باشد که تبدیل شوند به کار آفرینان بزرگ. چشم اندازی که دارم در کنار یک تیم تعریف می شود و نمی توانم بگویم که شخص من می خواهد به این هدف برسد، بلکه این هدف را در کنار یک تیم تصور می کنم. من خودم را بخشی از یک تیم می بینم.

 

چه برنامه یی برای این اهداف دارید؟

ما در کانون کار آفرینی سعی می کنیم که افراد زیادی را وارد این حوزه کنیم و برایشان انگیزه ایجاد کنیم که وارد این حوزه شوند و ظرفیتی را در کانون ایجاد کنیم که آشنایی با کار آفرینان موفق، اتصال این گروه ها به یکدیگر و سرمایه گذاری که روی پروژه ها سرمایه گذاری کند را تقویت کنیم، بنابراین در این حوزه تاثیرگذار می شویم. این اتفاق برای ایران یک روزی می افتد و ما تلاش مان بر این است که وقوع این اتفاق را تسریع کنیم.

 

مشاهده مصاحبه در سایت مگ ایران / روزنامه اعتماد / اسلاید شیر

 

دسته‌بندی : کتاب بدون دیدگاه

هفت باید و نباید کارآفرینی

 محسن ملایری - تداکس جوانان ایران

دیروز اولین رویداد تداکس جوانان در تهران برگزار شد. افتخار این را داشتم که در میان سخنرانان این برنامه جالب باشم که میزبان بیش از یکصد جوان و نوجوان ایرانی بود.

موضوع صحبت های من «هفت باید و نباید کارآفرینی» بود. اگر چه کارآفرینی باید و نباید ندارد اما تجربیات اخیر من در تعامل با کارآفرینان از نزدیک، بصورت چکیده در این صحبت ها ارائه شد.

اسلاید های سخنرانی من را می تونید در اسلاید شیر مشاهده کنید.

این رویداد به همت خانم سارا محمدی و تیم داوطلبین خوب تداکس تهران برگزار شد.

تداکس جوانان تهران قسمتی از برنامه TEDxYouth است که توسط TED بنیانگذاری شده است. در روز جهانی کودک و نوجوان و یا حوالی آن، شهرها و جمعیت های گوناگونی میزبان رویدادهای TEDxYouth می شوند. اگرچه هر کدام از این رویدادها دارای قالب، اندازه و زمینه های مختلف است، اما همه ی آنها چشم انداز مشترکی دارند: تشویق خلاقیت، ایجاد جوانه های نوآوری و توانمندسازی جوانان. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی TEDxYouth می توانید به اینجا مراجعه کنید.

دسته‌بندی : کتاب یک دیدگاه

© 2012-2013 by Malayeri.me

Designed By Masoud Golchin - Powered By Wordpress